خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن |
|
..... بازم از تو می نویسم ولی تو باز هم نمیدانی و نمی خوانی
حالا دیگه تورو داشتن خیاله. دل اسیرآرزوهای محاله. غبارپشت شیشه می گه رفتی. ولی هنوز دلم باور نداره. حالا راه تو دوره. دل من چه صبوره .کاشکی بودی می دیدی. زندگیم چه سوت و کوره. آسمون از غم دوریت حالا روزوشب می باره. دیگه تو ذهن خیابون منوتنها جا می ذاره. خاطره مثل یه پیچک می پیچه رو تن خستم. دیگه حرفی که ندارم دل به خلوت تو بستم. میدونی یه روزی گله کردم من از عالم مستی
تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس می کنه ، شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه، مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ، روزي كه آخرين نگاهت را به من هديه دادي از ياد نمي برم . چشمانم باراني بود و دلم آشوب. روزي كه تو رفتي ، در سراب كوير دلم گم شدم. شايد نمي دانستي پرنده زخمي روحم پشت ميله هاي قفس عاشقت بوده و راهي براي يافتنت نداشته است. و هنوز هم گلوي پر از بغض من ، بعد از پر كشيدن تو صدايت مي زند كه شايد باد،صدايم را به گوشت برساندو تو بشنوي كه هنوز دوست دارم
آزادي تو مذهب من است،
خوشبختي تو عشق من است،
آينده تو تنها آرزوي من است.
۰مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم می گفت تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم
نویسنده مینا تاریخ یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 زمان 0:41 قبل از ظهر |+|
|