سلام
به نام خدایی که به راستی بهترین بهترین هاست و بهترین بهترینها را آفریده است که
شخص نیست و فقط وفقط در نقش است
و به نام خالقی که انسان را به وجود آورد و محبت را در وجودش
نهاداما انسانها فقط نامش را آموختند نه شیوه اش را.
سبدی از دل تنگی هایم را به دوش گرفته بودم
و به این می اندیشیدام که هر گاه تو رو دیدم
یا با تو سخن گفتم آن دل تنگی ها را با تودر میان بگذارم
اما ان هنگام که نوای دل نشین تو به گوشم رسید و تصویر چهره دوست داشتنی تو را در
ایینه دل من نقش بست دانستم که دیگر دلتنگ نیستم و
دل تنگیم برای تو بوده است
و خداوند یه نفر را افرید به نام تو
و تو امدی به دنیایی که همچون تو نداشت و هرگز نخواهد داشت
و خدا خواست که برای من کسی مثل تو نشود
و خدا خواست همیشه به یاد تو تنهاترین باشم
و هر شب و هر روز هر وقت که فکرش را بکنی با خاطرهایت خلوت کنم
و بیا بخواب به در رویای من و در آرزوهایم بیدار شو
که من خیابان ساکتی هستم و پیوسته خواب قدمهای تو را می بینم
و بیش از این پنجره را چشم انتظار نگذار چرا که این پنجره مال من است
و من در این پنجره میخواهم تو را بیابم
به جان تو ای جان من
خدا خواست
و خدا خواست که من دوستت بدارم وچقدر زیباست که خدا بخواهد
شكسته گر چه طوفان شاخه هايم تو را دارم
هراسم نيست ديگر از شكستن تا تو را دارم
من از آغاز پايان بودم اي آغاز بي پايان ولي شادم كه در آن سوي فرداها تو را دارم
ميان اين خطوط در هم لبريز از ابهام دگر عرق تكلف نيستم زيرا تو را دارم
هميشه با توام, تو صدها همچو من داري و من تنها تو را دارم
بگو ويران كنند امواج چشمت روح شرم را مرا با خود بر امشب فقط تو را دارم

غم تو قلب منو اسیر سایه میکنه
چشم من برای تو همیشه گریه میکنه
بارون میاد تو کوچه
میشینه پشت شیشه
درست مث روزی که رفتی واسه همیشه
ای آرزوی قلبم
امشب بگو کجایی
پوسیدم از غم تو تو غربت تنهایی
خسته از این جدایی
بی تو چه ها کی تو چه ها کشیدم
در حسرتت عزیزم به انتها رسیدم
من که از غصه شکستم یه گوشه نشستم
هستیمو باختم با عشق تو ساختم
ساده شکستم یه گوشه نشستم
هستیمو باختم با عشق تو ساختم
به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود
به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود
من که از خدا به جز تو چیز دیگه ای نخواستم
هرچی هست فدای عشقت من فقط تورو میخواستم
کاش میشد حتی یکبار از تب بوسه هات بسوزم
با تو من یکبار دیگه لب شادیرو ببوسم
امشب بگو عزیزم بی من کی همصداته
دلم گرفت زامشب فاصله ها زیاده
کدوم عاشق میبوسه اون دست مهربونو
تو چشم تو میبینه مهتاب آسمونو
تو خلوت کوچه ها
سرت رو شو نه ی کیست
گلایه ای ندارم
این بازی زندگیست
بی تو چه ها کی تو چه ها کشیدم
در حسرتت عزیزم به انتها رسیدم
من که از غصه شکستم یه گوشه نشستم
هستیمو باختم با عشق تو ساختم
ساده شکستم یه گوشه نشستم
هستیمو باختم با عشق تو ساختم
به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود
به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود
من که از خدا به جز تو چیز دیگه ای نخواستم
هرچی هست فدای عشقت من فقط تورو میخواستم
کاش میشد حتی یکبار از تب بوسه هات بسوزم
با تو من یکبار دیگه لب شادیرو ببوسم
امشب بگو عزیزم بی من کی همصداته
دلم گرفت زامشب فاصله ها زیاده
کدوم عاشق میبوسه اون دست مهربونو
تو چشم تو میبینه مهتاب آسمونو
تو خلوت کوچه ها
سرت رو شو نه ی کیست
گلایه ای ندارم
این بازی زندگیست

بیا بنویس روی آب
چه تلخ بود روز جدایی روزی که آخرین نگاه سرد وبی مهرت را
به چشم های اشک آلودم دوختی ///وگفتی خدا حافظ ومن همچنان
به تو و آخرین نگاهت می اندیشم ///عشق باعث می شود که جهان
بچرخد وجدان پاک هیچ ترسی از متهم شدن ندارد

این را میدانم که تو رفته ای ونخواهی برگشت
وازتوفقط تاریکی توی دلم مانده است اما
سالهات
توی این تاریکی هابه دنبال تو میگردم
که شاید برگردی
***************
دل من!
دل من!
تو چه زخم هایی بر خود داری
چه خوب است که چشمانت را می بندی و میروی
***************

کبوتری غمگینن هستم پروازبرایم حس خوبی نیست خورشید
برایم مرده است
خانه برام سیاه است.با شکنجه ات جاودانه خواهم شد
اگه برگردی به آفتاب
سلامی دوباره خواهم داد.اما هنوز خانه سیاه است با
چراغ بیاور.
عقربه ها میگذرند ومن از هجوم فردای بی تو به خود می
لرزم.

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم