تبليغاتX

خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن - خداحافظ عشق
خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن

خداحافظ عشق

عشق را با دستهای کپک زده شان در مست ترین لحظه ها کشتند و بر دروازه شهر آویختند‌....اما غافل از اینکه بویش تمام شهر را عاشق کرد.

من سیلی خور عشقم...سیلی خور تمام لحظه های زمان..کسیکه حس میکرد صدای باران آخر عشق است....کسیکه حس میکرد کبوتر قاصدیست که همتا ندارد...ستاره چشمک میزند تا شبی..کسی در این وانفسای امیدوارانه زندگی کند.

خداحافظ

کسی منتظر است...می خواهی صادقانه بگویم؟؟.......تمام شد

شکست......نه.....نه...سکوتم نه...دلم......وله شد....احساسم تمام شد

تکراری شد .....عشق...انتظار.....سکوت......نه نفسم تمام شد

جوابمو بده

این منم که وداع میکنم با تو....با تنهایی خود....  کوله بارم پر شد از نبودنت

سفر....!چه زیباست

وعشق چه تلخ......به تلخی گریه های نا تمام من....به سردی دستان انتظار

دیگر خدا نگاهم نمی کند ..هر چه صدا می زنم....به در خانه اش می کوبم.....جوابم را نمی دهد...حرفی نمی زند...در مقابل ما حرفی برای گفتن ندارد

رفت...

بردیم آبروی عشق را....آبروی منتظر بودن......آبروی خدا را

هیس......هیس....حرفی نزن

من خیلی وقت پیش تمام شدم خیلی وقت پیش...اما تو ندیدی....نه.!خیال نکن که بینا هستی

آه....طعم گس عشق.....نه برای من طعمی ندارد...فقط بوی مرگ می دهد....بوی مردن در چنگال بی رحمش..خیلی وقت است به آخر خط رسیده ام و نقطه گذاشتم پایان نبودنم....وقتی بودم تو هیچ وقت نفهمیدی که هستم

حالا میروم که شاید بفهمی بودم..اما میدانم خیالم باطل است...تو هیچوقت نخواهی فهمید...که من بودم..بودم...بودم

این چند وقت که اینجا پرسه می زدم فقط برای تو یک سایه بودم...ببخش اگر سایه ام بی رنگ بود..من سایبانی بودم که آفتاب به تو دادم نه سایه را

اما دلم را نمی دانم...شاید بخشید....میخواهم مرا به خاطر بسپاری نه به خاطره هاو بخشش مرا به خاطر بی صدا مردنم پذیرا باشید

 

......وتو    

          سعی کن مرا به خاطره ها بسپاری مثل همیشه

                                          خداحافظ عشق

 

                      یک چشم من اندر غم دلدار گریست

                          چشم دگرم حسود بود و نگریست

                                 چون روز وصال آمد و او را بستم

                                               گفتم نگریستی نباید نگریست



نویسنده مینا تاریخ دوشنبه چهاردهم آبان 1386 زمان 9:3 بعد از ظهر

|+|

http://latifelatif.blogfa.com