تبليغاتX

خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن - اشک بی صدا
خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن

اشک بی صدا

 خدایا میوه سنگین عشق را می دهی شاخه های تحمل را هم بده واگر عشق دلی را شکست

مرهمی باش

ديدي چه زيبا غرورم را شکست ؟

و چه عاشقانه نيازهايم را لگدمال کرد !

شنيدي که چگونه بيصدا قلبم شکست؟

ديدي چه آسان از وفاداريم گذشت ؟

چه آرام ازاين طوفان گذشت!

مرا به که فروخت ؟

به ارزَني ، به ارزاني !

اينگونه بود رمز اشک بي صدای من

دلم تنگ است اين شبها يقين دارم كه مي داني . صداي غربت من را ز احساسم تو

مي خواني . شدم از درد و تنهايي گلي پژمرده و غمگين . ببار اي ابر پاييزي كه دردم

را تو مي داني . ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم . چرا اي مركب عشقم چنين

آهسته مي راني . تپش هاي دل خستم چه بي تاب و هراسانند . به من آخر بگو اي

دل چرا امشب پريشاني . دلم درياي خون است و پر از امواج بي ساحل . درون سينه

 ام آري تو آن موج هراساني . همواره قلب بيمارم به ياد تو شود روشن . چه فرقي

مي كند اما تو كه اين را نمي داني

باز هم سپيدي کاغذ وسوسه تکرار اسم توست

                                          و قلمي که در آغوش انگشتانم،شهوت نوشتن را بيدار ميکند

به وسوسه ها دل ميسپارم و قلم بر کاغذ مينهم

نام تو شروع هر کتيبه ايست

تکرار.....تکرار.....تکرار

سپيدي کاغذ رو به سياهي ميگذارد و غرور چشمانم به اشک مبدل ميشود

در نهايت بغضي که راه تنفسم را مسدود کرده،ميشکند

يک دنيا حرف ناگفته. و بازهم مينويسم

دستانم قدرت ندارد و کلمات به لرزه مي افتند،

از ناتواني دستهايم

حرفهاي ناگفته و رازهايي که هرگز کسي نشنيده

سکوتي وهم انگيز

آري،بازهم نامه اي بي نشاني

نامه اي که هرگز نخواهي خواند

چشمانم خيس و پيشانيم تب دار

سر به روي اسمت ميگذارم و در روياها غرق ميشوم

لحظه ها را با ياد تو سپري ميکنم و کاغذها را با نام تو زيبا

به همين تکرارها دل بسته ام

 



نویسنده مینا تاریخ جمعه دوم آذر 1386 زمان 12:32 بعد از ظهر

|+|

http://latifelatif.blogfa.com