خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن |
|
.....برای آرزوهایم سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد
امشب که سقف بی ستاره اتاقم سنگینی می کنه..موندم از چی بنویسم از اونایی که دیروز با من بودند و حالا رفته اند یا از تویی که همیشه نوشته هامو میخونی؟از چی بنویسم؟از زمونه بنویسم یا از نگاهای نامهربون!!از اسمون سوت و کور زندگیم یا از ناگفته هایی که هیچ وقت زمونه بهم فرصت گفتنش
یه شونه امن گیر نمی یاری تا پناه اشکات بشه می شی یه بی کس و تنهاا !
...چشمان ابريم را رو به آسمان ميگيرم ....دستانم سرد سرد است ![]()
خدایا امشب دلم باز تنگ شده ... اما اینبار نه برای محبت ...برای ذره ای کینه !! خدایا می دونم که خودم خواستم ...! اما ایا گریزی هست !! نمی دانم ایا کسی مرا بیدار خواهد کرد از این کابوس وحشتناک !!؟
...خداحافظ شبيه برگ پاييزي پس از تو قسمت بادم
نویسنده مینا تاریخ جمعه بیست و سوم آذر 1386 زمان 12:25 بعد از ظهر |+|
|