تبليغاتX

خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن - نیامدم که بمانم
خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن

نیامدم که بمانم

سلام من برگشتم 
 
مي دانم كوله ام سنگين و دلم غمگين است
                       اما تو دلواپس نباش... نيامدم كه بمانم

خدایا... سلام
گرچه نیمه شب وقت ِ سلام و احوال پرسی نیست اما ستاره ها میگویند تو سلام کردن را دوست داری . امیدوارم که به حرفای دل من گوش کنی چرا که خودت گفته ای گاهی غضب میکنی و گاهی نعمت میدهی و گاهی گناهان منو میبخشی خدایا امشب منو ببخش و با دیدی متفاوت به حرفام گوش بده پروردگار مهربان دیگر بریده ام و گنگ و سرگردانم. از آدمکهایی که حتی با نگاهشون آزارم میدند خسته شدم دو رنگیا, دو روییها از من یه زنگیه روم یا رومیه زنگ ساخته . خودم نمیدونم کی هستم و چی میخوام ای کاش صبر و تحمل این بحرانها رو بهم میدادی خدایا من که از آهن و سنگ نیستم من میشکنم میسوزم و به خاک می افتم. گر چه به ظاهر ایستاده ام ولی بی سر پناه به همه جا سرک میکشم 
درد من , درد ما,  بحران بی هویتی ست که در فراز و نشیبهای زندگی گم شده فرهنگ و عاطفه و عشقی  که در طعم قرصها و دود نفرینی افیون فراموش شده و من ِ باغبان مانده ام و گلهای خشک و علفهای هرز ِ سر به فلک کشیده
خدایا یاریم کن تا همان خوب ِ با خدای دیروزی باشم
نامه ام را به قاصدکی میدهم تا برایت بیاورد اگر توانی نداشت و به بن بست رسید آنجا آن بن بست خانهء توست
با من باش و در ِ رحمتت را بگشا که بی تو به ااین حال افتادم   

وقتی چشمات دیگه اشکی برای ریختن نداشته باشی
وقتی دیگه قدرت فریاد زدن هم نداشته باشی
وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی
وقتی دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن
وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه
وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی
وقتی حس میکنی که دیگه هیچ کس تو رو درک نمی کنه
وقتی احساس کنی تنها ترین تنهای دنیا هستی
وقتی باد شمع نمیه سوخته اتاقتو خاموش کنه
اونوقته که چشاتو میبندی
و با تمام وجود از خدا می خوای که صدات کنه

Click for Full Size View

                                 از تو مینویسم

که از تو نوشتن در زندگی برایم کافیست

نگو دگر خسته شده ای! که خوب میدانم ٬همین کافیست

درست است قلب تو را نمیشود با این حرفها به دست آورد

ولی بگو بنویس که این آرزو برای دلم٬ کافیست

شاید نشنوی شعر سراسر التماس من را ...شاید!!!

همین که میدانم شاید روزی میبینی کوچکی من را ٬همین کافیست

گویند برای عشق خود باید از او سراسر شوی

ببین که قطره قطره خونم از تو جاریست

به جان خودم همین کافیست

ببین که تصویر قاب شده ات در پنجره دلم چه ماندگار است

همین که به یاد بیاوری آفتاب میخواهد ٬همین کافیست

نه!نمیخواهم تو مال من شوی میدانم این خود خواهیست

به جرعه ای که از دستانت مینوشم٬ قانع ام ٬همین کافیست

ولی نه!نمیخواهم اسیر رویاهای من شوی

همین مختصر که در تو اوج میگیرم٬ همین کافیست

 

عزیز همیشگی دل دریا خدا به همراهت   همین که بدانم قلبت از من راضیست همین کافیست

اشك ريختن واسه سبز چشات يه عادته .....دوري و نديدنت براي من مثال يك حكايته فكر نكني حرف دلم براي تو شكايته.....كي گفته زندگي براي من بدون تو خيلي راحته نكنه اون دل تو از دست دل من ناراحته .....مي دوني بدجوري اين دل من عاشقته؟ آرزوي من تو اين شبها وصال روي ماهته .....تنها مرهمم تواين روزها عكسهاي يادگاريته

 

کاش هرگزنمی دیدم تو را

کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب

سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم

از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را....

Click for Full Size View

 



نویسنده مینا تاریخ دوشنبه هفدهم دی 1386 زمان 2:32 قبل از ظهر

|+|

http://latifelatif.blogfa.com