خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن |
|
شکایت نامه
این شکایت نامه نامهربانی های توست آنچه ديدم از جدايي ها جدا خواهم نوشت ... رفتم که نباشم که تو باشی و تو که چقدر لحظات بی تو بودن را مزه مزه کردم همه نبودنهایت تلخ بود. همه گس ... همه کال ... همه بی طعم از رویشی نه از خاک تنم ...! تو ماندی ... ولی هرگز از مقصدم نپرسیدی ! که کجای راه " من " را گم کرده ام ...؟! من از دیار غربت غربتم را دیاری غریبم....! و رهگذری که از ميان ذهن من ميگذرد ... هنوز هم غايب است ...
نه من را ، نه ترا ...! و باز گشتم به ابتدای راهی که تو هم دیگر در آن نباشی ... به آغازی که من بودم و خدایی که آن روز درخت سیب را آفرید ...! از ابتدایی ترین راه ، آغاز خواهم کرد. حتی اگر دیگر تو هم نباشی ...! نهالی خواهم کاشت ...! خوشه ای از دلی پاک ...! ساقه ای از صداقتی بی ریا ...! دیگر گندمی های گیسوانت را به دست باد نخواهم داد ...!
به مرگ آرزو ها میرسیدی پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی
اولين نامه من... اولين نامه تو... اولين برگ سفر نامه عشق من و توست و در اين پندارم...كه اگر عشق سر آغاز وجودست... كه هست... آخرين نامه من... آخرين نامه تو... آخرين برگ وجود من و توست نویسنده مینا تاریخ پنجشنبه هشتم فروردین 1387 زمان 3:0 بعد از ظهر |+|
|