تبليغاتX

خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن - شکایت نامه
خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن

شکایت نامه

          این شکایت نامه نامهربانی های توست

                                                  آنچه ديدم از جدايي ها جدا خواهم نوشت ...

رفتم که نباشم

که تو باشی و تو

که چقدر لحظات بی تو بودن را مزه مزه کردم

همه نبودنهایت تلخ بود.

همه گس ... همه کال ...

همه بی طعم از رویشی نه از خاک تنم ...!

تو ماندی ... ولی هرگز از مقصدم نپرسیدی !

که کجای راه " من " را گم کرده ام ...؟!
آری ...

من از دیار غربت غربتم را دیاری غریبم....!

و رهگذری که از ميان ذهن من ميگذرد ...

هنوز هم غايب است ... هنوز هم غايب است ...
چقدر خستگی راه را در پاهای پینه بسته و آبله زده ام ، احساس کردم

 

و تو هیچ ندانستی که چقدر در پی تو با پای پیاده به دنبال باد، تا انتهای راه دویدم ...!؟


و هیچ نیافتم ...!

نه من را ، نه ترا ...!

و باز گشتم به ابتدای راهی که تو هم دیگر در آن نباشی ...

به آغازی که من بودم و خدایی که آن روز درخت سیب را آفرید ...!

از ابتدایی ترین راه ، آغاز خواهم کرد.
دوباره خواهم ساخت ...!

حتی اگر دیگر تو هم نباشی ...!

نهالی خواهم کاشت ...!

خوشه ای از دلی پاک ...!

ساقه ای از صداقتی بی ریا ...!

دیگر گندمی های گیسوانت را به دست باد نخواهم داد ...!
آنقدر رفتم و رفتم ، که هنوز هم برنگشتم

  سرم را در تاريکي گودالها فرو مي‌برم. لباس سکوت بر تن مي‌کنم و ديگر به تو نمي‌گويم بمان. کنار مي‌روم تا راه زندگي خود را به تنهايي طي کني. مي‌فهمم اما وانمود به نفهميدن مي‌کنم. حس را در خودم مي‌کشم. عشق را سرکوب مي‌کنم تا با تنهايي خود خوش باشي.
من با خنجر زدن به روح و جسمم، آنچه را که تو مي‌خواستي برايت فراهم کردم. آسوده باش که به آنچه مي‌خواستي رسيدي... در حاليکه حتي لحظه‌اي به آنچه من مي‌خواستم فکر هم نکردي...
براي اعتراض نيست که اين سخنان را مي‌گويم. بارها به تو گفته‌ام که قلب من از گدايي کردن عشق مستغني است. براي برهم زدن روزهاي آرامت هم نمي‌گويم.
تکرار اين جملات براي اين است که روز به روز بيشتر از گذشته از تو و زندگيت متنفر شوم تا زندگي کسي را مانند تو نابود نکنم...!

 

 خدایا:اگر تو درد عاشقی را می کشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی میچشیدی اگر چون من

به مرگ آرزو ها میرسیدی پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی

اولين نامه من... اولين نامه تو... اولين برگ سفر نامه عشق من و توست و در اين پندارم...كه اگر عشق سر آغاز وجودست... كه هست... آخرين نامه من... آخرين نامه تو... آخرين برگ وجود من و توست



نویسنده مینا تاریخ پنجشنبه هشتم فروردین 1387 زمان 3:0 بعد از ظهر

|+|

http://latifelatif.blogfa.com